ناسازگاری سخنان غزالی درباره موضوعات گوناگون از جمله در باب تعریف عقل و شان و کارآیی آن در رساندن انسان به معرفت، کار پژوهش در آثار او را دشوار می سازد.او گاهی عقل را تنها به حیث استدلالی اش محدود می کند و گاه آن را به عرصه ایمان وارد می کند. گاه اعتمادش به عقل بسیار ضعیف یا محدود می شود و گاه گویی در همه عرصه ها بدان حضوری قابل توجه می بخشد.تلاش برای یافتن نگاهی که غزالی بدین منبع معرفت دارد و سر و سامان دادن بدان در کار پژوهش نظام مند در آثار او، تاثیری جدی دارد. به نظر می رسد که می توان استفاده غزالی را از "عقل" در سه حیث کلی اشاره به نفس انسانی، مرتبه استدلالی نفس، و کلِ مرتبه انسانی در معرفت مورد توجه قرار داد. جستجوی این سه حیث کلی در آثار غزالی و کمک به روشن ساختن رای او در این باب، کاری است که در این گفتار بدان پرداخته می شود.